تبليغاتX
دلیل بودن...؟ -

دلیل بودن...؟

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگران مرد

 

می کنم باران مستی را
نه تنهايی، نه غربت ، بلکه ديدار تورا با مهر
می زنم بر بام تنهايی
کلام عشق و هستی را
ميان آخرين حرفم
شروع تازه ای با توست
اميد قطره بارانی ، نشستن بر لب دريا
هميشه چشم بيداری نظاره گر بر اين خواب است
اگر روزی اين باران
بيابان را شود منزل
دگر روز می شود راهی
بسوی آبی دريا

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت20:48توسط شاهزاده پارسی | |