تبليغاتX
دلیل بودن...؟ -

دلیل بودن...؟

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگران مرد

تو را در آسمان شرق می جویم . جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند .

تو را در حسرت یک قوی تنها ٬ تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده ٬ تو را در

بوسه پروانه ها و در مغرب گیسوان فرشته هایی که هر گز زمین را ندیده اند

می جویم .

چشمهایت  جمهوری  مهربانی و  عشق  است .  بگو  من  در  کدامیک  از

خیابانهای آن زاده خواهم شد؟

خدایا من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم : "دوستت دارم " را

و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستان ها گرد من جمع شوند و هزاران بار

آن را با من تکرار کنند .

خدایا  دوست  دارم شب و  شبنم  آنقدر  ادامه  پیدا  کنند  تا  قلب کوچکم

آفتابی شود .

دوست دارم هر روز تو  را در نفس تازه  خورشید و هر شب در سایه روشن

ماه  ببینم .  دوست دارم  نیمه شبها با من به کوچه اندوه بیایی  و  ببینی

که چگونه کنار گلهای شمعدانی و بابونه ها  نی  می نوازم .

خدایا دروازه های  آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم  در منظومه

شمسی جریان پیدا کنند .

خدایا مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها مگذار و پرنده ها و ابرها را از من مگیر.

سوگند به دریا و  به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید ٬  شبها

گاهی در جستجوی  تو  پوست  تاریک اشیاء را لمس می کنم  و  حتی از

سنگها سراغت را می گیرم .

دلم می خواهد زیر پلکهای تو تنفس کنم و برای آفریده های تو شعر بگویم.

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت18:59توسط شاهزاده پارسی | |