|
تو را در آسمان شرق می جویم . جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند . تو را در حسرت یک قوی تنها ٬ تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده ٬ تو را در بوسه پروانه ها و در مغرب گیسوان فرشته هایی که هر گز زمین را ندیده اند می جویم . چشمهایت جمهوری مهربانی و عشق است . بگو من در کدامیک از خیابانهای آن زاده خواهم شد؟ خدایا من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم : "دوستت دارم " را و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستان ها گرد من جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند . خدایا دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود . دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه خورشید و هر شب در سایه روشن ماه ببینم . دوست دارم نیمه شبها با من به کوچه اندوه بیایی و ببینی که چگونه کنار گلهای شمعدانی و بابونه ها نی می نوازم . خدایا دروازه های آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم در منظومه شمسی جریان پیدا کنند . خدایا مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها مگذار و پرنده ها و ابرها را از من مگیر. سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید ٬ شبها گاهی در جستجوی تو پوست تاریک اشیاء را لمس می کنم و حتی از سنگها سراغت را می گیرم . دلم می خواهد زیر پلکهای تو تنفس کنم و برای آفریده های تو شعر بگویم.
|
About![]()
وقتی به دنیا آمدی داشت باران می بارید
Home
|