|
می کنم باران مستی را
اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست اگر کلمه دوستت دارم پایان جدایی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم . . .
تو را در آسمان شرق می جویم . جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند . تو را در حسرت یک قوی تنها ٬ تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده ٬ تو را در بوسه پروانه ها و در مغرب گیسوان فرشته هایی که هر گز زمین را ندیده اند می جویم . چشمهایت جمهوری مهربانی و عشق است . بگو من در کدامیک از خیابانهای آن زاده خواهم شد؟ خدایا من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم : "دوستت دارم " را و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستان ها گرد من جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند . خدایا دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود . دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه خورشید و هر شب در سایه روشن ماه ببینم . دوست دارم نیمه شبها با من به کوچه اندوه بیایی و ببینی که چگونه کنار گلهای شمعدانی و بابونه ها نی می نوازم . خدایا دروازه های آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم در منظومه شمسی جریان پیدا کنند . خدایا مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها مگذار و پرنده ها و ابرها را از من مگیر. سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید ٬ شبها گاهی در جستجوی تو پوست تاریک اشیاء را لمس می کنم و حتی از سنگها سراغت را می گیرم . دلم می خواهد زیر پلکهای تو تنفس کنم و برای آفریده های تو شعر بگویم.
فکر ميکردم قلبت مال منه
كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم برگ هاي ارزوهايم يكا يك زرد مي شد افتاب ديدگانم سرد مي شد ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ مي زد اشك هايم همچو باران دامنم را رنگ مي زد وه… چه زيبا بود اگر پاييز بودم وحشي و پر شورو رنگ اميز بودم شاعري در چشم من مي خواند…شعري اسماني در كنارم قلب عاشق شعله مي زد در شرار اتش دردي نهاني نغمه من … همچو اواي نسيم پر شكسته عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته پيش رويم: چهره تلخ زمستان جواني پشت سر: اشوب تابستان عشقي ناگهاني سينه ام: منزلگه اندوه و درد و بد گماني كاش چون پاييز بودم … كاش چون پاييز بودم!...
باتو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت منواز یاد تو برده هنوزم هوای خونه عطر بیدار توداره گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی وداعو بی تفاوت دردو بی صدا شکستی به گذشته بر می گردم که تو را به خاطراتم تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن هر کجا باشی وباشم به تو بر می گردم ازمن و این تویی همیشه من و تو آینه تبدیر با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر
چه زود گذشت...... چه زود گذشت برای هم بودن و برای هم سوختن چه زود گذشت بی قراری دیدارمان چه زودداستانت از درخشش نوازش به تیرگی بی مهری عادت کرد ولبخند غبار سایه سردی از جلوه بودنت را نشانم داد چه زود کوچه باغهای خاطرات را فراموش کردی چه زود قرارمان را آفت پژمردگی زد چه زود در بیشه تو آهوی سرگردانی که به توپناه آورده بود رانده شد چه زود بی قرار تنهایی شدیم و چه زود همراهی مان گذشت چه زود گذشت بی قراری دیدارمان چه زود گذشت......
زما ن گذ شته چون غنچهء گل رز د ر حال پروازاست
وگلهاي امروزلبخندخواهندزد ونوري ازبهشت همه جارا روشن مي کند (رابرت هاک)
بايد کنار خاطره ها ايستاد
دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما دو همنفس دو همزبون دو همسفر دو همصدا تو اي پايان تنهايي پناهِ آخرِ من باش تو اين شب مرگيِ پاييز بهارِ باورِ من باش بذار با مشرق چشمات شبم روشنترين باشه مي خوام آيينة خونه با چشمات همنشين باشه همراه لحظه هاي تنهائيت
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا هم دم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني خواستن و له له زدن عشق يعني سوختن و پرپر زدن عشق يعني سالهاي عمر سخت عشق يعني زهرشيرين بخت تلخ عشق يعني با خدايا ساخت عشق يعني چون هميشه باختن عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك روياي گرم عشق يعني يك بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني گفتني با گوش كر عشق يعني ديدني با چشم كور عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت
|
About![]()
وقتی به دنیا آمدی داشت باران می بارید
Home
|